اين چند روز فرصت مغتنمي فراهم شد تا از کره شمالي، چين و مالزي، سه کشور کاملا متفاوت ديدن کنم و کمتر از 20 روزي را در اين سه باشم. هر سه تجارب خاص و متفاوتي را برايم داشت.
در کره شمالي آقاي سفير که شخص بسيار محترم و زحمت کشي بود از ديدگاهاي ديگر سفرا و نقد هاي برخي از سفراي خارجي در مورد رفتارهاي ايرانيان مي گفت و گله مند از رفتار ما بود، در مالزي اين امکان بواسطه آشنايي با تعدادي از خارجي هاي مقيم اين کشور فراهم شد تا عينا به صحبت هاي سفير کشورمان در کره برسم.

فرصتي پيش آمد تا با چند مليت هم کاسه و هم صحبت شويمو از اسلام و بنياد گرايي و جنگ و صلح و از شرايط ايران و ايراني ها صحبت کنيم. دوستم از مشاهداتش مي گفت که اينجا حوزه خصوصي فوق العاده پر اهميت و پر شان است و کسي دروغ نمي گويد ، هم ديگر را مسخره نمي کنند و تفحص ممنوع و امري مذموم است.سخن از نوع دين و گرايش مذهبي امري نادر و کاملا شخصي است و به تبع آن جايي در گفتگوها ندارد. تظاهر و تذوير هم در روابط وجود ندارد. به گمانم آمد اين همه از آن روست که قضاوت ديگران در مورد افراد اهميت ندارد و کسي حق قضاوت انگزيشي براي خود در مورد ديگران قائل نيست. نه قضاوتي وجود دارد و نه اگر هم باشد اهميتي دارد. بنابراين چون قضاوتي ارزشي وجود ندارد و اين قضاوت ممنوع است و چون عقيده و مرام و مسلک هر کس بس محترم است و رجحاني در امراخلاقي نسبت به امري ديگري وجود ندارد پس نيازي به تظاهر نيست. دقيقا بر خلاف وضعيت ما ، براي ما اهميت دارد که ديگران چه قضاوتي در مورد ما دارند چرا که ما هرگونه قضاوت اخلاقي در مورد ديگران را براي خود مجاز مي دانيم. حوزه خصوصي از قداستي برخوردار نيست و حريم امني محسوب نمي شود. عليرغم توصيه موکد اسلام نه حرمتي براي شان ديگري و نه حوزه خصوصي آن قائلم، به تبع آن دروغ مي گوييم ، غيبت مي کنيم و روابط خود را براساس گرايشات مذهبي طرف مقابل تنظيم مي کنيم. يادم از سخن آقاي دکتر سروش آمد که مي گفت پيش از آنکه هر چيزي سکولار شود بايست اخلاق را سکولار کرد و واقعا اين اخلاق سکولار که اخلاق به ذات خود داراي تقدس و اهميت است و از حرمت ذاتي برخورداراند تا چه اندازه مسير فلاح و رستگاري ملت ها را مهيا مي کند. چه خوب دوستان عزيزي که در خارج از کشورند و دلي در گرو رشد و تعالي ملت خود دارند بيشتر از اخلاقيات و مناسبات فردي ديگران بنويسند و اين تجارب فردي را سرايت دهند.
نکته آخر غير سياسي بودن ملت بود . چون بسياري سياست و اقتصاد را اموري حرفه اي و نيازمند تخصص مي دانند و همه عادت دارند براساس نظام تقسيم کار ، در چهارچوب تخصص خود به اظهار نظر و به تعمق بپردازد.
