تبليغاتX
یاداشتهای نه چندان خصوصی - تولد و نیروی انتظامی

چند روزیه که در ایران نیستم و از اخبار ایران کاملا بی اطلاع، فقط اگه شانسی بیارم و یه نتی به تورم بخوره خیلی حال می کنم. الان توی دانشگاه UM مالزی نشستم و سر گشته و حیران اخبار و وبلاگ دوستان رو چک می کنم. هیچ سایتی اینجا برای ما فیلتر نیست و تقریبا وقتی رو برای پیدا کردن یه فیلتر شکن خوب تلف نمی کنی. خوشحالی که حال وزارت ارشاد و اطلاعات می گیری و اونا رو اینجا دور می زنه ولی این دور زدن زیاد جذابیت نداره.

دو هفته در سکوت کامل اطلاعات. از موسویان، دانشگاه امیر کبیر ، حجاب و نیروی انتظامی ، از ادوار تحکیم گلم هم بی خبرم، از دوستان زتدانی در اوین، سوتی های ریس جمهور جذاب، وضیعت اقتصادی و کار خسته کننده و غیر جذاب هیچ خبری نیست. فقط اگه شانس بیاری یه ایرانی توی کره، چین و مالزی بیبنی که البته مالزی زیاد یافت همی شود  تا دلت بخواهد! و یا اتفاقی از کنار سفارت رد شی که یاد دولت کریمه بیفتی. هر جا که میری یه جوری هم خوشحالی هم متاسف. تاسف از داشتن مدیریت بی کفایت، فساد و عدم تلاش و کوشش توی ایران، از داشتن منابع سرشاری که به حیلت سیاست گرفتار شده و هیچ استفاده ای جز تامین منافع حاکمان نمی شه و خوشحالی از شرایط بعضا متفاوت مردم ( خصوصا در کره شمالی) با مردم کشورم. بگذریم!

امروز روز تولد هست و به قول دوستی ۲۸ رو فوت کردیم رفت، فوتش کردیم ۲۸ سال از بهترین روزگار زندگی مو رو بدون اونکه خاصیتی داشته باشم برای خودم و جامعه ام ، بدون تغییر و تحویل در اوضاع خودم و پیرامونم. همین جوری بی خیالی فوت کردیم رفت توم شد. دیشب دوستان جشن تولد برام گرفتن توی اینجا. جای همه خالی ـ البته با رعایت شئونات اسلامی ـ وقتی امروز ملت بی نوا رو  توی اخبار دیدم که گرفتار نیروی انتظامی شدن و آزادی های فردیشون و حق انتخاب نوع زندگی و هنجار اجتماعی و نوع مناسباتشون تحت تاثیر منافع حکومت و یه عده خاصی قرار می گره واقعا متاسف می شم من دیشب توی تولدم از ایتالیایی تا چینی و هندی و آرژانتینی و ایرانی بودند و همه فرهنگ خاص خودشون رو داشتند، نه کسی تاثیر پذیرفت و نه کسی تاثیر گذاشت. از تهاجم و شبیخون فرهنگی هم خبری نبود. پسته ایرانی با گز و تخمه ایرانی با پیتزا ی اسلامی و نوشابه حلال و .... بود از ایران گفتن و فعالیت بچه ها و زندگی و فرهنگ نابی که اصالت داره و چهارچوب و متفاوت و موثر در منطقه خاور میانه، از جنگ و زشتی از بنیاد گرایی و رحمانیت اسلام، از پر انرژی بودن و اکتیو بودن بچه های ایرانی،با حجاب یه دختر ایرونی توی جمع ، که البته هیچ منعی هم اگه می خواست که بر داره نداشت و اون در این جمع متفاوت با حجاب و حجب خودش نشست. از همه چیز سخن گفته شد و خندیدیم و خبری از نیروی انتظامی و کمیته و زندان و ... نبود. خبری از فحشا نشد خبری از لهو لعب نبود و کسی متاثر از فرهنگ دیگری نشد. خلاصه جای همه خالی " ما رایتما الا جمیلا" گاهی اوقات هم الا جمیله

یک اصالت و یک چهارچوب فرهنگی وقتی در یک فضای متنوع و متکثر قرار می گیره و از حق انتخاب برخودار می شه جلوه با شکوه خودش رو نشون می ده. دیشب کسی برای خانم و آقای ایتالیایی یا خانم آرژانتینی و یا مابقی دوستان محدودیتی و مزاحمتی ایجاد نمی کرد و لازم نبود دیگران هزینه کج فهمی و تنگ نظری و فرصت طلبی و استفاد ابزاری از دین رو بدن. توی پکن یه زن ایرانی با چادر و روسری( که البته سفارتی هم نبود) در فروشگاه بزرگی که پر از آمریکایی بود که هیچ لباس مناسبی هم نداشتند با تسلط خوب و روی گشاده انگلیسی صحبت می کرد. آدم لذت می بره آزادی و اصالت رو با هم ببینه و مشمئز می شه وقتی بوی تعفن تذویر و دوری و خود خواهی رو می فهمه. متاسفانه برخود با پوشش مردم برای سیستم حکومتی در ایران برای مقاطع کوتاه ، صرفا شارژ سالانه مشروعیت مذهبی از قم و متعصبین مذهبیه تا چیز دیگه، نه حقیقتا ادای تکلیف. کاش می شد ما هم مثل لبنان و اندونزی و مالزی و مثل بسیاری از کشورهای اسلامی بی خیال این کار بشیم و این حوزه رو از دامنه فرصت طلبی خودمون خارج کنیم. هر چند آرزو بر جوانان عیب نیست ما هم آرزو می کنیم

+ نویسنده:هادی کحال در سه شنبه 18 اردیبهشت1386 و ساعت 10:21 قبل از ظهر |
Powered By
BLOGFA.COM
BLOGFA> Balatarin