تبليغاتX
یاداشتهای نه چندان خصوصی

دیشب فرصتی دست داد که بطور اتفاقی اخبار را ببینم و از دیدن ریس جمهور محترم مشعوف شوم. دیدار احمدی نژاد از آمریکایی لاتین و صحبت ها و مواضع و نوع حضور رسمی بالاترین مقام اجرایی کشور و رنگ و بوی سخنرانی و مکان و ادبیات صحبت ها در کنار ژست های گرفته شدهُ ، همکاری و همراهی و همدلی رییس جمهور ایران را با برادران مکتبی چپ نشان می داد. اتحاد جالبی که در شعارها و دیدارهای رییس جمهور با این برادران وجود دارد. پیش خود گفتم که اگر رهبران بزرگ انقلابی آمریکای لاتین زنده می بودند و این صحنه ها را می دیدند و با رییس یک دولت اسلامی دست می دادند و عکس می گرفتند  یا نه؟

با خود گفتم جای برادر استالین خالی است ، اگر می بود شاید این عکس ها گرفته می شد. گفتم ای کاش استالین  می بود و میدید و شاید این سعادت را می یافت که با رییس جمهور ما هم عکس یادگاری بگیرد! نمی دانم شاید.

اما به هر جهت پیوند مبارکی است

 

+ نویسنده:هادی کحال در سه شنبه 26 دی1385 و ساعت 3:35 بعد از ظهر |

از روزگارهای یاد کردم که توی شهرمون تاریکی و جنگ را تجربه می کردیم و زن هاش برای مرگ مسببش روز شماری می کردند و آش نذری می پختند. آرزوی مرگ برای کسی که همه را می کشهُ زور می گه و دیوانه و روانی است.تازه اون روزها خدا رو شکر می کردیم که توی یک منطقه هستیم که مرکزی است و کسی زیاد کاری به اون نداره و قصه دار مردم جنوب و غرب بودیم. از اون روزها تا حالا یه کمی تصورمون فرق کرده، اول اونکه دیگه آرزوی مرگش را نداشتم بلکه بالعکس و دوم اونکه درسته که اون آغازگر تجاوز به میهن بود اما تمام تقصیر ادامه جنگ گردنش نبود.

و امروز که بعد از دو دهه این عکس شکسته و خسته و ذلیل رو می بینم دیگه اون آرزوهای کودکی را ندارم. ناراحت و دلگیر اعدامش شدم. هر چند او میلیون ها نفر را کشت و آواره و بدبخت کرد. امروز آرزو داشتم این سنت رهبر کشی در عراق تمام می شد و صدام را در حسرت مرگ ، زنده می گذاشتن تا تحقیر و خار بشه و نمیره و بنویسه و ببینه و بخونه که عاقبت دیکتاتور چیست، عاقبت آدم ترسو چیست؟ کسی که جسارت نداشت خودش بمیره و در مقابل حمله کنندگان به کشورش بمیره، باید می موند و زجر می کشید، می موند و می نوشت چرا برای چه و برای که و چگونه و با چه تحلیلی مرگ را برای دیگران روا می داشت. باید می نوشت و میماند و می دید که بالاخره در قرن ۲۱ برای اولین بار هم که شده یک والی و رهبر در عراق زنده می ماند و دیگری بر او حکومت می کند. گمان ندارم رهبری در عراق بعد از عثمانی باشد که خود بدون کشتن رهبری قبلی آمده باشد و بدون کشته شدن از رهبری کناره گیری نماید.

صدام بایستی عراق جدید و جهان جدید را می دید و از تحلیل ها و دانش  و تجاربش از دیگر کشورها، از سیاست و مفهوم قدرت و بسیاری از مفاهیم می نوشت، صدام بایستی به عنوان یک جانی زنده نگه داشته شده در موزه ها می ماند و هر از گاهی یامی به دیگران می نوشت تا در هر کجای گیتی مستبدی بر قدرت خویش مغرور و متکبر شده ، آرام گیرد و طغیان نورزد

 

صدام اما تمام شد و تاریخ عراق تکرار، کسی نماند که شهروند شود و قدرت دیگری را تحمل کند. قرار نیست این داستان پایان یابد

+ نویسنده:هادی کحال در شنبه 9 دی1385 و ساعت 3:20 بعد از ظهر |
کویر هم قشنگی خاص خود ش رو داره. هر چیزی که وجود داره و ارزش وجود داشته می تونه قشنگ باشه - فرصتی دست داد تا یه سفر نیمه کاره به اطراف کاشان داشته باشم. تا حالا کویر رو ندیده بودم هر چند امکان کامل دیدنش رو بخاطر شرایط بد جوی نیافتم. اما همین یه ذره هم زیبا بود.

+ نویسنده:هادی کحال در پنجشنبه 7 دی1385 و ساعت 1:21 بعد از ظهر |

پیروزی یا شکست؟ به نظرم انتخابات ۲۴ آذر یک بازی مجموع صفر بود. پیروزی برای حاکمیتی که می تواند خودش را و وجود و بقا اش را به دیگران تحمیل کند. همه را به بازی بگیرد و هر سطحی که می خواهد از سلامت و یا عدم سلامت و رد صلاحیت را خود تعریف کند، نه مابه ازای بیرونی دارد و نه الترناتیوی که در سایه او را تعقیب کند و نه گروه سیاسی جدی و برنامه دار که بر سر اخلاصش بیاید و بیستاد و کاری کند.نه جهان پیرامون بیش از این فشاری که در حال حاضر دارد برنامه ای برای تغییرش دارد. پس می ماند و خود و ماندنش را بصورت امر طبیعی تحمیل می کند. توان مدیریت گروههای داخلی طرفدار و منتقد و مخالف خود را دارد و در خارج محبوبیت، برنامه و اعتباری برای کسی و جریانی نمانده که خود و مطالباتش را به داخل بار کند. سر همه چیز بدست خودش است و البته چنین نظام هوشمندی قاعده تا باید بماند و کار کند چون نیروی برای فشار و تعادل و بالانس وجود ندارد. و نه حیاتی و فضای و زیستی برای دیگری مستقل از خود گذاشته است. در اقتصاد اقتدارش به قدری فراگیر است که امکان حیات و زندگی در بیرونش نیست و در سیاست حیله و فشار بقدری است که امکان فشار بر او و بازخواست مطلوب مطالبات نیست.شرایط اجتماعی هم بقدری آشفته است و کسی کاری به آن نداشته که طناب اتصال گروهها و جامعه مدتهاست که پاره شده. نه حسی و نه برنامه و نه حالی و نه صداقتی و نه اعتباری در اصلاح طلبان و گروههای سیاسی منتقد موجود است و نه توانی برای احیا یک قدرت اجتماعی، اگر خراب کردند و ضایع، مردمی که عادت کرده اند بروند رای بدهند و رای را یا بخاطر عادتشان یا بخاطر حق شهروندیشان یا جوگیری شب انتخاباتشان و یا بخاطر مهر شناسنامه و تزویر و ترسشان، بیایند و می آیند و آن موقع به این یکی می دهند و منتقدان پیگیر قدرت شاید از این روزنه کامی بیابند.چر اکه عادت کرده اند در قدرت باشند و زیست و فضای خود را در قدرت تعریف نموده اند

بنابراین خسته شدم از این همه پر روی و اعتماد به نفس ضایع که همه خودشان را از راست تا چپ، پیروز دانستند. پیروز کسی بوده که سر داستان در دستش بود و نتیجه تا حدودی باب میلش را از صندوق کشید، پیروز کسی بود که برنامه اش به بار می نشیند و ما نمی توانیم کارش کنیم. پیروز نه جریان راست سنتی بود و نه اصلاح طلبان و نه بدبخت جریان دولت.بنابراین کسی که می تواند مدیریت کند ، قهرا پیروز است و قدرت حق اوست چرا که صلاحیت حفظش را به هر بهانه و شیوه داشته و نمی گذارد ارزنی در پهنه ملکش بی اراده او جمبی بخورد. حالا بگذریم که عاقبت این قدرت چه خواهد شد و تاریخ صدها هزار بار آنرا گفته و همه ما خوانده ایم اما در حال حاضر هر که توان مدیریت بیشتر اوضاع را دارد و دیگران را بدنبال خود می کشد پیروز است و حق دارد که زورش را هم بگوید

واقعا نمی خواهم آیه یاس بخوانم اما فکر می کنم کسانی که تا  حرفی زده می شود ، چماق تحریم را بر سرشان می کوبند هم حق داشته باشند تک پاراگرافی از کرامات شیوخ مشارکت کننده بنویسند و بنالند که بابا ، حالا یک بار برای راضی کردن دل مبارک هواداران گفتی خوب! اما تو را خدا بی خیال شو و اینقدر بر طبل پیروزی پیروزی نزن، پیروزی را باید در برنامه داشتن ، اعتماد مردم را کسب کردن و صداقت داشتن و شجاعت و محکمی داشتن جست نه در انتخابات با هر شکلی

+ نویسنده:هادی کحال در چهارشنبه 6 دی1385 و ساعت 8:40 قبل از ظهر |
Powered By
BLOGFA.COM
BLOGFA> Balatarin