آدم در این روزهای می ماند که به کدام مصیبت گریه کند، به مرگ کودکان و زنان در غانا و لبنان و یا به بی فهمی مسئولان کشورش در آستانه تحریم و یا به بی توجهی و بی خیالی فعالان سیاسی و یا به بی عملی و ناتوانی خودمان، مانده ام که در چه غمی و برا که بگریم و از چه باید بسوزم و از کدام وجه بخت بدمان گله کنم. سید علی اکبر در زندان و ما رفقا منتظر ، اکبر بنده خدا در جوانی حسرت پدر و مادر پیرش را به گور برد و بی آنکه جوانی و زیبای و ثمره میوه زندگیاشان را بچشند ، او را ملافه پیچیده در خاک می بینند ، بیچاره اکبر که تا یاد دارم بخاطر مرام برادری از پس دفاع از حق برادری به زندان افتاد و همیشه همراه برادرش منوچهر بود و همیشه سپر بلای او بود.هر چند او را از بعد از ۷۶ و ۷۷ تاکنون ندیدم و از نزدیک طی سالها ندیدمش
یاد دارم شبی در خوابگاه فیض، پیش تر در سال ۷۶ که با منوچهر هم خوابگاهی بودیم و منوچهر در اعتراض به وضیعت بد غذایی کوی ، هنگام افطار ظرف غذای همه بچه ها را در زباله دانی ریخته بود، وقتی که بر سر این داستان مناقشه در گرفت و اعتراض و مجادله با همدیگر بین بچه ها بالا گرفت اکبر بیچاره در دعوا بجای برادر کتک خورد و دیدم که شکایت به برادر برد در حالی که اصلا اکبر در داستان هیچ نقشی نداشت.
وقتی دیروز شنیدم که اکبر بالاخره از این زندگی دشوار رها شد و در بی خبری و بی توجهی و سهل انگاری و بی شعوری مسولان زندان از اوین رفت، یادم افتاد که بیچاره این برادر چه خوب رسم برادری بجا می آورد و بلا گردان آن یکی می شد.
همه آنانکه سری در داستان کوی داشتند و روزگاری در کوی کتک خوردند و آن ۴ روز لعنتی از ۱۸ تا ۲۱ تیر فعال بودند به خوبی می دانند که منوچهر بی چاره نقش تعیین کننده که سزاوار این همه بدبختی باشد نداشت و اصلا اکبر بنده خدا هم از برادر بی تقصیر تر، آنچه بود بغض و کینه و نفرت از این وحشی گری و دد منشی بود که روح جوانی را به غلیان در می آورد تا اعتراضی شود به آن همه ظلم و تحقیر و منوچهر محمدی هم شاید کمی تند تر و تخیلی تر، اما اکبر هم اگر بود به صرف دانشجو بودنش و بخاطر برادر، نه کاری کرد تا مستوجب مرگ باشد و نه اقدامی که ۷ سال از بهترین ایام شباب را در گوشه زندان بماند، مانده ام این آقایان بزرگوار چگونه در محضر خدا جواب خواهند گفت ، چگونه از خون به ناحق ریخته سخن خواهند گفت، چه روزگاری است!
برادر بجای برادر کشی رسمی است که گوی در این سرزمین سرانجامی نخواهد داشت. نمی دانم آقای شاهرودی که خود از بیت مراجع است و خود از دانش و سواد فقهی بالای، بسا بالاتر برخی از بسیاری از مراجع دولتی کنونی، در محضر خدای و علی که از او دم می زند چگونه پاسخ خواهد گفت . همیشه از بچگی از پای منابر شهرمان زیاد می شنیدم که علی می گفت اگر خلخال از پای زن غیر مسلمی در سرزمین اسلام ربودند و کسی از داغ این ظلم مرد شگفتی نیست، نمی دانم رهبران دینی و سیاسی فردا در محضر خدا چه پاسخی خواهید داشت از این همه خونی که از روی تعمد و از روی بی توجهی ریختید، از این همه ظلمی که کردید. وای بر مسئولیت شما وای بر آن روزگار
و وای بر ما و دوستان عافیت طلبمان که دیروز یکی شان می گفت آری متاثر شدم ولی خوب تولد حضرت علی است و پرونده ایران در شواری امنیت است و داستان لبنان و با زبان بی زبانی می گفت بی خیال، وای بر ما که بی تعهد شده ایم و بی عمل و ناتوان و بیچاره اکبر که بی جهت پرپر شد! به خانوده اش تسلیت می گویم و از پرودگار عالم برای طلب غفران و برای خودمان طلب بخشش و هدایت
+ نویسنده:هادی کحال در سه شنبه 10 مرداد1385 و ساعت
11:6 قبل از ظهر |