تبليغاتX
یاداشتهای نه چندان خصوصی

کل من عليها فان و يبقي وجه ربک ذوالجلال و اکرام

آستان واسعه پرودگار در ضيافت رجب نفس عارفانه حجت الاسلام و المسلمين سيد آقا موسوي خوئيني را به جوار رحمت خود پذيرفت تا ميزبان جان خسته اش از اين جهان فاني باشد اما دريغ و درد که تا آخرين نفس، چشم در راه فرزندش ماند.

با اميد علو درجات و غفران و رضوان الهي براي آن مرحوم از درگاه باري سبحانه، رحلت جانسوز اين عالم جليل القدر را به خانواده ايشان و بالاخص به فرزند شجاع و مبارزش جناب آقاي سيد علي اکبر موسوي خوئيني تسليت عرض مي نماييم.


ادامه مطلب
+ نویسنده:هادی کحال در شنبه 28 مرداد1385 و ساعت 4:59 بعد از ظهر |
نامه نه تن از مسئولین گروههای سیاسی به هاشمی شاهرودی در مورد آزادی موسوی در دومین ماه بازداشت مهندس موسوی در زیر آمده است

به نام خدا

 

جناب آيت الله آقاي سيد محمود هاشمي شاهرودي

رياست محترم قوه قضايه

 با سلام

آنگونه كه حضرتعالي مستحضريد آقاي سيد علي اكبر موسوي خوئيني نماينده سابق مجلس شوراي اسلامي در مجلس ششم و دبير كل سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي(ادوار تحکيم وحودت)  بيش از دو ماه است كه به اتهام حضور در تجمع آرام و مسالمت آميز تعدادي از زنان در ميدان هفت تير در بازداشت به سر مي برد و بنا به گفته شاهدان عيني در هنگام بازداشت ونيز در زندان مورد ضرب و شتم قرار گرفته است  و تاكنون نيز امكان ملاقات مناسب با وكلا براي ايشان مهيا نشده است.

 از آنجا كه مهندس موسوي خوئيني دبير كل يكي از احزاب رسمي و با مجوز وزارت كشور است ادامه بازاداشت ايشان نگراني هاي گسترده اي براي فعاليت هاي مدني وحزبي در دوره اخير ايجاد نموده و نشانه اي از دور جديدي از محدوديت ها براي فعاليت هاي قانوني و مسالمت آميز احزاب كشور قلمداد مي شود.

لذا ما امضاء كنندگان اين نامه به عنوان دبيران كل تعدادي از احزاب و سازمانهاي سياسي فعال كشور با توجه به نحوه برخورد و دستگيري و همچنين شرايط بازداشت و ادامه بازداشت ايشان كه مغاير با اصول قانون اساسي و قانون شهروندي مصوب مجلس ششم و ابلاغيه حضرتعالي مي باشد و همچنين نشانه اي از تهديد فعاليت هاي آزاد احزاب منتقد و برخورد با فعاليت هاي آزاد سياسي در كشور مي باشد از جنابعالي مي خواهيم نسبت به آزادي ايشان دستورات لازم را سريعا ابلاغ فرموده و دستور مقتضي براي برخورد با متخلفين را صادر فرماييد.

حبيب الله پيمان(جنبش مسلمانان مبارز)؛ عزت الله سحابي (نماينده فعالان ملي مذهبي)؛ اعظم طالقاني( جامعه زنان انقلاب اسلامي)؛ محسن کديور(انجمن دفاع از آزادي مطبوعات)؛ محسن ميردامادي(جبهه مشارکت ايران اسلامي)؛ ابراهيم يزدي(نهضت آزادي ايران)؛ رحمانقلي قلي زاده (مجمع دانش آموختگان ايران)؛ احمد حکيمي پور( حزب اراده ملت)؛ حسين مجاهد (حزب جامعه مدني اسلامي)

 

+ نویسنده:هادی کحال در سه شنبه 24 مرداد1385 و ساعت 8:33 بعد از ظهر |
می دانم که بسیاری از جمله خودم حوصله خواندن مطالب بلند را ندارند اما این مطلب اقتصادی را برای کسانی که حال دارند تا در مورد اصل ۴۴ مطالبی بداندند را می گذارم

اصل 44 قانون اساسي، فصلي ديگر

 

در حاليکه دولت نهم خود را مهياي پاسداشت يکسالگي حضورش در قدرت اجرايي کشور مي نمود و رژيم اقتصادي جديد از پس يکدوره 16 ساله نوسازي اقتصادي و سياسي جمهوري اسلامي، با نقد و تنزه طلبي از اين دوران و با اميد نوسازي ايدولوژيکي ارزشي جمهوري اسلامي، خود را يکساله مي ديد ، اعلام فرمان رهبري مبني بر سياست هاي کلي نظام در خصوص بند جيم اصل 44 قانون اساسي ، فرصتي براي تفقه و تامل در اقتصاد ايران و توجه به کارکردهاي آن در عرصه قدرت را مهيا ساخت. تا مهاري براي ايده هاي اقتصادي و تعديلي بر رفتار کارگزاران نو باشد.

 مجمع تشخيص مصلحت پس از يکدوره بحث و بررسي سرانجام بند جيم اصل 44 قانون اساسي را که همچون دو بند گذشته به مرزبندي و هايل کشي سه حوزه اقتصادي تعاوني، دولتي و خصوصي تعلق داشت را به رهبري اعلام داشت و رهبري  سياست هاي کلي نظام را در اين زمينه تاييد و ابلاغ نمودند تا "در پرتو اين سياستها نقش دولت از مالکيت و مديريت مستقيم به سياستگذاري، هدايت و نظارت تغيير يابد و ضمن توسعه سرمايه انساني متخصص – بخشهاي مختلف اقتصادي کشور براي مواجهه هوشمندانه با قواعد تجارت جهاني در يک فرايند تدريجي و هدفمند تقويت شوند" تا در اين راستا مالکيت هشتاد درصد از سهام کارخانه ها و بنگاههاي بزرگ دولتي به بخش خصوصي و تعاوني بر مبناي قيمت بازار سرمايه انتقال يابد. هر چند بسياري از کارشناسان و کارگزاران اجرايي کشور از اين اقدام حمايت نمودند و آنرا تصميمي هوشمندانه و ضروري دانستند که عامل ترقي و رشد اقتصادي کشور خواهد شد اما در برابر کساني نيز بودند که در اثرات اين اقدام ترديد نموده ، نگراني خود را نسبت به عواقب سوء اجراي نادرست آن اعلام داشتند. اما فصل مشترک در تمامي نقدها و ستايش هاي اين ابلاغيه، اذعان همگان به تحول و بازنگري ژرفي بود که حاکميت نسبت به حوزه اقتصاد پس از ربع قرن حضور جمهوري اسلامي صورت داده بود و توجه به آن همپاي سياست در دستور حاکميت قرار گرفته بود، ربع قرني که با تجربه انقلاب اسلامي و بازنگري در بسياري از مفاهيم عمومي در حوزه اقتصاد و سياست و فرهنگ آغاز  و از پي 8 سال جنگ تحميلي و اجراي سه برنامه 5 ساله توسعه اي و در آغاز برنامه چهارم به  نقطه کنوني رسيده بود. تلاش براي ارائه تصويري جديد از دکترين اقتصادي جمهوري اسلامي در قانون اساسي با هر عنواني که صورت مي پذيرد بيانگر راه تازه اي  و فصل ديگري است که رهبران سياسي و اجرايي نظام براي راهبري جمهوري اسلامي برگزيده اند.


ادامه مطلب
+ نویسنده:هادی کحال در دوشنبه 23 مرداد1385 و ساعت 4:49 بعد از ظهر |

جناب اشرف

جناب اشرف صدراعظم؛

از آن جايی که حضرت باری جل شأنه سررشته ترقی و سعادت ممالک محروسه ايران را به کف با کفايت ما سپرده و شخص همايون ما را حافظ حقوق قاطبه اهالی ايران و رعايای صديق خودمان قرار داده؛ لهذا در اين موقع که رای و اراده همايون ما بدان تعلق گرفته که برای رفاهيت و امنيت قاطبه اهالی ايران و تشييد مبانی دولت و اصلاحات مقتضيه، به مرور در دواير دولتی و مملکتی به موقع اجرا گذارده شود، چنان مصمم شديم که مجلس شورای ملی از منتخبين شاهزادگان و علما و قاجاريه و اعيان و اشراف و ملاکين و تجار و اصناف؛ به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه طهران تشکيل و تنظيم شود، در مهام امور دولتی و مملکتی و مصالح عامه مشاوره و مداقه لازمه را به عمل آورده و به هيئت وزراء دولتخواه ما در اصلاحاتی که برای سعادت و خوشبختی ايران خواهد شد، اعانت و کمک لازمه را بنمايند و در کمال امنيت و اطمينان عقايد خودشان را در خير دولت و ملت به عرض برسانند که به صحه ملوکانه موشح و بعون الله تعالی به موقع اجرا گذارده شود.بديهی است که به اين دستخط مبارک نظامنامه ترتيبات اين مجلس و اسباب و لوازم تشکيل آن را موافق تصويب و امضای منتخبين از اين تاريخ مرتب و مهيا خواهيد نمود. اين مجلس شورای مرقوم که نگهبان عدل ما است افتتاح و به اصلاحات لازمه امور مملکت و اجرای قوانين شرع مقدس شروع نماييد و نيز مقرر می فرماييم که سواد اين دستخط مبارک را اعلام و منتشر نماييد، تا قاطبه اهالی از نيات حسنه ما که تماما راجع به ترقی دولت و ملت ايران است کما ينبغی مطلع و مرفه الحال مشغول دعاگويی دولت و اين نعمت بی زوال باشند.

و این گونه مشروطه صد ساله شد. احسنت به احمد قوام که در سنی کمتر از ۲۵ سال این انشاء را برای شاه بیمار قاجار مهیا نمود تا طلیعه بخش دوران تازه ای از ایران باشد. از احمد قوام خوشم می آد هر چند با استبداد پهلوی همکاری کرد ولی الحق و انصاف چه قوام چه داور و چه فروغی مردان بزرگی در تاریخ کشورمان محسوب می شوند

مشروطه صد ساله شد و تجدد خواهی و نو شدن و دیگر بودن به ادبیات ایران ورود کردُ، مشروطه صد ساله شد ولی هنوز آرمانش به کمال نرسیده و دلها خون است که هنوز آنقدر استبداد پر قدرت و تواناست که زیر علم مشروطه آرمان او را به تمسخر می گیرد. مشروطه صد ساله شد و نسل ها آمدند و رفتند و چه خونها و چه جانها که در گرو عزت و شرفت ایران و ایرانی فدا نشدُ، چه زندانها و چه اعدام ها و چه خونها که به زمین به ناحق ریخته نشد و چه مشقت و خون دلها که تحول خواهان نخردند و نسل ما نیز خواهد آمد و خواهد رفت و شاید نسل های آینده در دویست مین سالگرد مشروطه دوباره آنچه را که یک قرن پیش گفته شد و ما حال نیز می گوییم باز بگویند و در حسرتی یکسان با مردمان دو صد سال پیشین خودشان همدردی و همنوایی و همزبانی نکنند، اما خيالي نيست استبداد بوده و هست و خواهد بود و ما نيز بايد به غلظت صداقتمان بيفزايم و از فرصت طلبي و رندي خود به نفع مردم مان بكاهيم، مشروطه صد ساله شد و امروز كه به يك قرن پيش نگاه مي كنم از خودم خجالت مي كشم كه تا چه حد صداقتم نسبت به نسل مشروطه، نسل نهضت ملي ، نسل مبارزه مسلحانه و نسل انقلاب و نسل دهه ۶۰ كمتر شده، از خودم و نسل هاي گذشته خجالت مي كشم كه چقدر كم كار و مغرور متكبر م و زحمت نكشيده كار نكرده براي خودم سطح تعريف مي كنم، از آن همه زجر و زحمت ، آنهمه مبارزه خجالت دارم ولي معتقدم كه روز به روز آفتاب مشروطه رنگ و روي استبداد را كم مي كنه. از روزي كه آفتاب مشروطه تابيده تاكنون رعيت ها رخصت ملت شدن يافتند و حق وجودشان به رسميت رسيد و ايراني تشخص يافت ، ايمان دارم كه اين آفتاب عالم تاب تا محو كامل استبداد براين سرزمين خواهد تابيد

پاينده ايران، درود بر شهدا راه عزت و شرافت ايران در هر لباس و مكتب و با هر ايده و منش و روش

 

+ نویسنده:هادی کحال در یکشنبه 15 مرداد1385 و ساعت 2:2 بعد از ظهر |

آدم در این روزهای می ماند که به کدام مصیبت گریه کند، به مرگ کودکان و زنان در غانا و لبنان و یا به بی فهمی مسئولان کشورش در آستانه تحریم و یا به بی توجهی و بی خیالی فعالان سیاسی و یا به بی عملی و ناتوانی خودمان، مانده ام که در چه غمی و برا که بگریم  و از چه باید بسوزم و از کدام وجه بخت بدمان گله کنم. سید علی اکبر در زندان و ما رفقا منتظر ، اکبر بنده خدا در جوانی حسرت پدر و مادر پیرش را به گور برد و بی آنکه جوانی و زیبای و ثمره میوه زندگیاشان را بچشند ، او را ملافه پیچیده در خاک می بینند ، بیچاره اکبر که تا یاد دارم بخاطر مرام برادری از پس دفاع از حق برادری به زندان  افتاد و همیشه همراه برادرش منوچهر بود و همیشه سپر بلای او بود.هر چند او را از بعد از ۷۶ و ۷۷ تاکنون ندیدم و از نزدیک طی سالها ندیدمش

یاد دارم شبی در خوابگاه فیض، پیش تر در سال ۷۶ که با منوچهر هم خوابگاهی بودیم و منوچهر در اعتراض به وضیعت بد غذایی کوی ، هنگام افطار ظرف غذای همه بچه ها را در زباله دانی ریخته بود، وقتی که بر سر این داستان مناقشه در گرفت و اعتراض و مجادله با همدیگر بین بچه ها بالا گرفت اکبر بیچاره در دعوا بجای برادر کتک خورد و دیدم که شکایت به برادر برد در حالی که اصلا اکبر در داستان هیچ نقشی نداشت.

وقتی دیروز شنیدم که اکبر بالاخره از این زندگی دشوار رها شد و در بی خبری و بی توجهی و سهل انگاری و بی شعوری مسولان زندان از اوین رفت، یادم افتاد که بیچاره این برادر چه خوب رسم برادری بجا می آورد و بلا گردان آن یکی می شد.

همه آنانکه سری در داستان کوی داشتند و روزگاری در کوی کتک خوردند و آن ۴ روز لعنتی از ۱۸ تا ۲۱ تیر فعال بودند به خوبی می دانند که منوچهر بی چاره نقش تعیین کننده که سزاوار این همه بدبختی باشد نداشت و اصلا اکبر بنده خدا هم از برادر بی تقصیر تر، آنچه بود بغض و کینه و نفرت از این وحشی گری و دد منشی بود که روح  جوانی را به غلیان در می آورد تا اعتراضی شود به آن همه ظلم و تحقیر و منوچهر محمدی هم شاید کمی تند تر و تخیلی تر، اما اکبر هم اگر بود به صرف دانشجو بودنش و بخاطر برادر، نه کاری کرد تا مستوجب مرگ باشد و نه اقدامی که ۷ سال از بهترین ایام شباب را در گوشه زندان بماند، مانده ام این آقایان بزرگوار چگونه در محضر خدا جواب خواهند گفت ، چگونه از خون به ناحق ریخته سخن خواهند گفت، چه روزگاری است!

برادر بجای برادر کشی رسمی است که گوی در این سرزمین سرانجامی نخواهد داشت. نمی دانم آقای شاهرودی که خود از بیت مراجع است و خود از دانش و سواد فقهی بالای، بسا بالاتر برخی از بسیاری از مراجع دولتی کنونی، در محضر خدای و علی که از او دم می زند چگونه پاسخ خواهد گفت . همیشه از بچگی از پای منابر شهرمان زیاد می شنیدم که علی می گفت اگر خلخال از پای زن غیر مسلمی در سرزمین اسلام ربودند و کسی از داغ این ظلم مرد شگفتی نیست، نمی دانم رهبران دینی و سیاسی فردا در محضر خدا چه پاسخی خواهید داشت از این همه خونی که از روی تعمد و از روی بی توجهی ریختید، از این همه ظلمی که کردید. وای بر مسئولیت شما وای بر آن روزگار

و وای بر ما و دوستان عافیت طلبمان که دیروز یکی شان می گفت آری متاثر شدم ولی خوب تولد حضرت علی است و پرونده ایران در شواری امنیت است و داستان لبنان و با زبان بی زبانی می گفت بی خیال، وای بر ما که بی تعهد شده ایم و بی عمل و ناتوان و بیچاره اکبر که بی جهت پرپر شد! به خانوده اش تسلیت می گویم و از پرودگار عالم برای طلب غفران و برای خودمان طلب بخشش و هدایت

+ نویسنده:هادی کحال در سه شنبه 10 مرداد1385 و ساعت 11:6 قبل از ظهر |

امروز فرصتی دست داد تا در یک گپ دوستانه موضوع جنگ را با بچه ها مرور کنیم و از پس زمینه نگاه هر یک از دوستان، اسرائیل و حزب الله و فلسطین و لبنان را به مرور بنشینیم. نام فلسطین و حزب الله و اسرائیل و ایران و سوریه و جنگ و آمریکاُ ، کلماتی خسته کننده و رنج آور که تکرارشان خاطر همه را مکدر نموده و پي گيري بحث ش مناقشه برانگیز . دوستانی که کار مشترک سیاسی می کنیم ولی از دست فضای ایجاد شده از ۲۷ سال تکرار،  نزدیکیمان به مجادله و فاصله می انجامد.

اینکه چرا حزب الله آغازگر مناقشه بود و نقش ایران چیست و پیروزی این دعوا چه اثری به رابطه حاکمیت و فضای بین اللملی و رابطه با نیروهای داخلی و... می انجامد، اینکه پایان این قصه پر غصه به رابطه فلان عامل با فلان عامل خواهد انجامید  و نقش های درهم تنیده روابط در منطقه پر التهاب خاورمیانه به چه سوی خواهد رفت و انسان و انسانیت کجا و چه غمی خواهد کشید و درد و مهنت برای مردمان بی گناه در هر دو سوی جبهه به چه گونه خواهد بودُ، شلیک های پی در پی مفاهیم و روابط و عبارات بود که از مغز نیم سوخته و خاک خورده و تاب دارم می گذشت و هنگ و قفل شده نمي دانستم كه چه را به چه بايد ربط داد . در هزار راهی پر از چراغ قرمز و زرد که هر چیزی بر هر چیز دیگر موثر و مشخص نیست انتهای این رابطه هزار توی چه خواهد بود؟

اما بیادم افتاد که بیچاره لبنان، چه زیبا و معطر و چه رنجها كه نديده و نكشيده و خسته از اين همسايه كه يك قرن آرامش و ثبات و استقلالش را از او گرفته،‌خسته و تن پاره اين عروس خاورميانه از دست همه ،‌از دست خودش همسايه اش و همسايه گانش، بيچاره آني رخصت و فرصت مي طلبد كه لحظه اي رهايش كنند و به حال خودش وانهدش،‌اما شود كه چنينش كنن، دختران زيبا و خوش روي بيروتي، مردان معطر و زيباي بيروتي و ساحل دل انگيز و مفرحش شود كه آْني نفسي كشد و انگار كه همسايه گاني بنام فلسطين و اسرائيل و سوريه و فضولاني بنام فرانسه و ايران و عربستان و آمريكا ندارد و جاي است در ناكجا آباد اين زمين

دلم مي سوزد براي آن كودكان سوخته، براي آن خاك معطر كه باروت اين روزها به گندي كشانده آنرا ، دلم براي بدبختي بيروت مي سوزد، كاهش زيبا نبود و مردمانش آراسته و معطر نمي بودند و زمينش صحراي لم يزرع بود

+ نویسنده:هادی کحال در چهارشنبه 4 مرداد1385 و ساعت 1:53 قبل از ظهر |

وقتی می بینم که دوستانم از کاربرد کلمات سنتی من مشمئز می شوند و از گفتن کلماتی چون وجوب و حق و باطل و شر و خیر، دلزده و خسته و افسرده از شنیدن نام های تکراری و مفاهیم ایدولوژی رسمی هستند، با شنیدن این واژگان باری از  بدی و کراهت را بیاد می آورند بسیار متاسف می شوم که دستمالی و سوءاستفاده عده فرصت طلب و قدرت پرست امکان اظهار نظر و اظهار وجود در هر شکل و قالب دلخواه را از آدمی سلب می کنند، شفافیت و بروز تفاوت ها و آزادانه گفتن و نوشتن بی سانسور در محیط مجاز هم دشوار می شود.گویی کسی حق ندارد از زبان رسمی استفاده کند و چون این زبان حکومتگران ظالم است دیگرانی که سودای آزادگی و رهایی را در سر و زبان دارند نبایست با این ادبیات نفرین شده سخن بگویند، یادم افتاد که سالها بخاطر استفاده سازمان مجاهدین خلق از آیه شریفه "و فضل الله المجاهدین علی القائدین اجرا عظیما "مهجور و استفاده از آن مشکل دار شد ، امروز نیز استفاده از کلمات مشابه برایمان دشوار است.

امروز نمی توانم به حزب الله لبنان ماشاء الله و دست مریزاد بگوییم بخاطر عملیات استشهادی که باعث خروج اسرائل از لبنان شد، امروز نه در دل و نه در زبان حق ندارم آرزویی نصرت برای سربازان حزب الله داشته باشم و نه حق دارم و نه سیاست مندانه است که باطنم را برای دیگران فاش نماییم. امروز عاقلانه نیست اگر بگوییم ۳ میلیون شهروند اخراجی فلسطینی در لبنان و اردن و سوریه در بد ترین شرایط زندگی می کنند و اسرائل فلسطینان آواره و ساکن را به نقطه صفر رسانده و هر که شناسنامه اش فلسطینی است چه در فلسطین و چه در خارج از آن چیزی برای از دست دادن ندارد، اگر دوستان سری به صبرا و شتیلا در حاشیه بیروت بزنند و آوارگان گرسنه و فقیر که تنها جرمشان شناسنامه ای فلسطینی آنهاست را بینند و بینند که نه حق کار دارند و حق بهره مندی از مزایای اجتماعی و یک تل انسانی در اردوگاهی کوچک و آلوده گرد هم آمده و منتظرند تا ماشینی و کامیونی تصادف کند و بی صاحب شود تا از آن برای سر پناه استفاده کنند، جوراب می دوزند و می فروشند و زنانش برای مارونی ها و ثروتمندان بصورت غیر قانونی کلفتی می کنند تا زنده بمانند و نمیرند و هر روز از کنار مزار کشته شدگانشان می گذرند تا بر سر دستفروشی یا کلفتی بروند می فهمند حق دارند اینان که به صفر رسیده اند نه خانه ای نه حمایتی و نه شخصیتی بسوی مرگ بروند تا انتقام این همه ظلم را ازر بانی آن و غاصب سرزمیناشان را بگیرند، حق دارند بجای آنکه در کنار خیابانهای آلوده صبرا و شتیلا بمیرند در میدان جنگ با افتخار بمیرند

حق دارم بگویم درود بر شما که مرگ را زینت و عزت می دهید حق دارم بگوییم درود بر سید حسن که خدمات اجتماعی و فرهنگی حزب الله چهره ستم کشیده تاریخی جنوب را دگرگون ساخته و شیعیان بدبخت و بیچاره که همواره اقلیت ستم کشیده و محذوف لبنان بوده اند را در طی یکی دو دهه متحول و مترقی تر ساخته، کافی است سری به بیروت و دفاتر حزب الله در آنجا بزنیم و بفهمیم که حزب الله همه اش حسین الله کرم و افرادی بی شخصیت و بی هویت نیستند که فضای سیاسی و عمومی جامعه را با چاله میدانها و بارفروشی ها اشتباه گرفته اند و بواسطه وام و پول و پستی به دروغ و خشونت و نیرنگ و فساد روی آورده اند، بی خبران که خود را خبره و شیفته و ذوب شدگان می پندارند و سر به دروغ و نیرنگ  فدا می کنند. به گمانم می شود حزب الله لبنان را با حزب الله ایران تمایزی بخشید و همانگونه که صفت لبنان این تمایز را مفهوم می بخشد، به گمانم می شود از حزب الله انتظار داشت که از سرزمین خود و در داخل خاک لبنان اسیری بگیرد تا با صدها اسیر در زندان اسرائیل معاوضه کند، بیایم سری به روستای خیام و آن زندان بالای کوه بزنیم تا بفهمیم زندان چیست ، تا زندانی و زندان بان و حامیان دروغینشان را بشناسیم و حقوق بشر را درک کنیم، اگر درصدی از فریادی که به حق بر سر حکومتگران خود برای ظلم و زندانیان بی گناه عقیده و مرام می زنیم بر سر اسرائل می زدیم و تنها در درون نه حتی در زبان برای فلسطین و لبنان حق دفاع قائل می شدیم ترکیبی مناسبی از آزادگی در درونمان ایجاد می شد. دیگر لازم نبود این قدر از حزب الله بدمان بیاد ، اینقدر از استشهاد متنفر باشیم و اینقدر حرفه ای همچون سیاست مداران کهنه کار مغز گرم و دل سرد، تفاوتی برایمان میان عرب و عجم نباشد و اسرائیل را به خانه برای رفاقت بطلبیم و نگران توریسم و روابط عاطفی دختران و پسران مسلمان و یهود باشیم. بیاییم به قول سهراب چشمهایمان را بشوییم و جور دیگر ببینیم

+ نویسنده:هادی کحال در دوشنبه 2 مرداد1385 و ساعت 12:16 بعد از ظهر |

در کوچه پس کوچه های پر پیچ خم و خیابانهای محافظت شده گذشتیم و درب ساختمان کوچکی از دو ماشین هایس پیاده شدیم. سید مرد بلند قدی که روزگاری مجری تلویزیون ایران بود و از مردان ارشد حزب الله بود به اشاره خواست تا محافظان سید حسن محترمانه با ما برخورد کنند ُ شاید ما میهمانان خوش شانس و مخصوص سید بودیم که اجازه یافته بودیم با ماشین تا درب دفتر برویم و اجازه بردن خودکار و ساعت و.... به بالا داشتیم و بزودی هم اجازه ملاقات گرفته بودیم. از پله ها بالا رفتیم و در سالن کوچکی روی صندلی نشستیم تا رهبر پیروز سال لبنان که هنوز ۶ ماهی از فتح الفتوحش در آزاد سازی جنوب نمی گذرد را ببینیم. سید حسن نصرالله رهبر کاریزما و جوان حزب الله که از پس شهادت سید عباس موسوی رهبری حزب الله را عهده دار شد وارد شد. آمدن سید و نشستنش و خند ملیح و چشمان نافذش و صحبت کردن فارسی با لهجه خاص، كافي بود تا بخش قابل ملاحظه اي از ذهنيتمان را در مورد كلمه حزب الله و پرچم زردي كه چوبش همواره در تجمعات و برنامه ها بر سر مان مي خورد و دروغ و تظاهر خشونت و تهجر از او مي باريد فراموش شود و تعريف جديدي از كلمه حزب الله ارائه برايم ايجاد شد. مردي موقر، مقتدر و دوست داشتني، هر چند كه بسياري اين نتيجه گيري را براي يك بار ديدن و نشستن و شنيدن كاري ناشايست و ناكافي و قضاوتي نا بخردانه بدانند . مردي كه هنوز ريش هايش سفيد نشده بود تا لوازم لازم براي كاريزماي يك رهبر شيعي را برايش ايجاد كند و بيماري و پيري و كمري خميده با اعصا برايش وجاهت ايجاد نمايد، مردي جوان با ريش هاي مشكي و كفش هاي پلاستيكي و فرم عينكي كاوچويي كه هيچ نشاني از فلز در وجودش نمي يافتي. سيد عباس را ظاهرا از روي براده آهني كه بر روي عبايش ريخته بودند رد يابي كرده بودند و هلي كوپتر اسرائلي از ميان ۶ ماشين سياه فقط ماشين او را هدف قرار داده بود.

سيد حسن آغاز سخن كرد و از لبنان و حزب الله، از آقا موسي صدر و آقاي خميني و رهبري و روابط حزب الله با ايران و ميزان كمك هاي مالي و تسليهاتي ايران به حزب الله گفت. از اينكه از روزهاي آغاز حركت حزب الله و پس از جداي از امل هر وقت به ايران مي آمده با سيد عباس دو تاي بدون هيچ محدوديتي و بدون حضور سيد احمد با آقاي خميني ديدار داشتند و امروز نيز او ديدارهاي كاملا خصوصي با رهبري دارد. از آقاي خاتمي گفت و از شهادت پسرش هادي و از لبنان و مسائلش، از توان حزب الله و انتقاد كرد كه چرا دانشگاههاي ايران آنگونه كه شايسته است از داستان و آرمان فلسطين حمايت نمي كنند. و انتقاد متقابل شنيد كه چرا با وجود حمايت هاي هميشگي آقاي منتظري ازحزب الله، آنها حاضر نشدند يك دفاع يا وساطتي براي ايشان بكنند. ما پاسخ گفتيم و او هم ، مادامي كه دستگاهاي رسمي داستان فلسطين رو محل كسب درآمد و وجاهت و سوء استفاده قرار مي دهند و تا زمانيكه هزاران بلند گو رسمي از فلسطين ها فلسطيني تر مي شود و گوش همه را از افراطش كر مي كند به نظر مي آيد دفاع از حق زايل شد ملت ايران واجب تر باشد و فلسطين و مسائلش واجب كفاي برايمان محسوب شود، سيد حسن نيز كه مرا در اين نشست ۲ ساعته شيفته خود ساخته بود، سياستمندانه از زير بار يك وظيفه اخلاقي شانه خالي مي نمود كه ما در مسائل داخلي ايران دخالت نمي كنيم و ما را كاري به مشكلات سياسي در ايران نيست.

اما به گمانم مي آيد كه امروز دفاع از لبنان و فلسطين و ظلمي كه به آنان روا مي شود يك واجب عيني برايمان باشد

+ نویسنده:هادی کحال در دوشنبه 2 مرداد1385 و ساعت 2:18 قبل از ظهر |
Powered By
BLOGFA.COM
BLOGFA> Balatarin