تبليغاتX
یاداشتهای نه چندان خصوصی

این روز ها هم تلفن خونه قطعه و هم مسائل و مشکلات کاری در خانه و اداره و کمی هم درس! مانع از سنت مالوفم شده. عادت کرده ام با یک دست چند تا هندونه بردارم و یکی از اونا رو نگه دارم و بقیعه رو بندازم بشکونم.خلاصه فرصت نشد تا در آرامش معمول شبانه بنشینم و بنویسم و از پنجره مجازی وبلاگ به خونه های دیگر دوستان سرک بکشم و از عطر خوش بوی وجودشون مشعوف شوم

وبلاگ فرصتی برای همدلی و عبور از وضیعت موجود و کمی هم آرام و قرار به همه میده تا همه فارغ از تخاصم خصلتی خودشون با هم گفتگو کنند. دل تنگ دیدن وبلاگ شده بودم و دیدن کامنت های بزرگوارنه دوستان، تشویش و شلوقی ذهنیم را اندکی آرام داد تا به رسم تشکر هم که شده از همه دوستان و همه کامنت های بزرگوارنه اشون تشکر کنم. از همه ممنونم از لطف و بزرگواری و منتی که بر من نهادند.

من چهارشنبه صاحب یک دختر خانم شدم البته صاحب اون نه، از لطف پروردگار صاحب عنوان پدری او شدم. هر چند نه آمادگی ذهنی و روحی اونرا داشتم و نه لیاقت و صلاحیت پدری، چرا که کار دشواره و پدر، عنوان سخت بزرگی که برآزنده هر کسی نمی تونه باشه و صلاحیت بالای می خواهد . امیدوارم این صلاحیت را کسب کنم. تا او آنچنان که شایسته است به عنوان یک شهروند خودآگاه و شایسته و مفید در جامعه او را مهیا کنم

خلاصه در این احوال خیلی از دوستان تماس گرفتند  و ابراز لطف نمودند. یکی از دوستان زنگ زد و ابراز لطفی نمود و  آرزو کرد او را که قرار است کیمیا بنامیم آینده اش همچون ما نگردد و در روزگاری زیست کند که همه آزاد و آگاه باشند و بدون ظلم و استبداد و تباهی در ایرانی آزاد و آباد ، فارغ از حکومتی مستبد و سرکش، با نظامی برخواسته از خواست عمومی آشنا و همراه شود و هر آنچه صد سال ایرانیان در حسرت اویند ، او و نسل او ببیند و از میوه هایش بچیند و خون و درد و شکنجه و حسرت و ستمکشی هزاران ساله را در قامت زیبای آزادی و آزادگی لمس کند. چه آرزوی شیرینی که امیدوارم برای او و نسل او و نسل های پس از او مهیا شود.

یادم از روزگار تولد خودم آمد نه اینکه من آن روزگار را بیاد آورم ، سینه های پر درد پدران و مادران و معلمانمان ما را وادار به حفظ آن روزگار نمودند. مادرم در نگرانی از حکومت نظامی مرا در خانه به دنیا آورد و هم او و پدرم با سوز و حسرتی این آرزو را برای من و نسلم نمودند و کوشیدند تا از پس تلاشی نه ماهه انقلابی برای آن آرزویی دیرینه بر پا نمایند. هر چند والده ماجده در آن ایام روحانی زده از پنجره عامی نگاه خود فارغ از جریان غالب روزگار آرزوی می کرد که من به جای یک روحانی ، روزگاری مهدی بازرگان شوم مثل کردها، می گویند مردم جوانرود و پاوه و کامیاران وقتی نوزادی پسر می اورند او را به بالا پرت می کنند و بغل می گیرند و پسرانشان را در قامت جناب سرهنگ و استوار می جویند و چنین آرزوی برای او دارند. در آن روزگار او مرا به شوخی بازرگان می خواست!آن همه آرزوی مادری هیچگاه محقق نشد نه آن انقلابی که او به امیدش نشسته بود آزادی برای من فرزند آورد و نه فهم و شخصیت و صداقت و اخلاق و دانش بازرگان در من فرزند نشت و نفوذ یافت ! افسوس از آن دو آرزو، افسوس!

 اما دیدیم که نشد ولی نمی خواهیم ببینیم که نمی شود و نخواهد شد. گویی این آرزو آرزوی هر پدر و مادری در ابتدای حیات نورسده شان است مادری که حیات فرزند را در جهانی کم محنت تر و آزادانه تر تمنا می کنند. ما هم آرزو می کنیم! برای او، برای ما و همه فرزندان ایران

+ نویسنده:هادی کحال در سه شنبه 20 دی1384 و ساعت 2:4 بعد از ظهر |
من از امروز رسما بابا شدم. قول میدم حرمت کلمه بابا را حفظ کنم. بعدا سعی می کنم در این زمینه بنویسم!
+ نویسنده:هادی کحال در پنجشنبه 15 دی1384 و ساعت 10:50 بعد از ظهر |

تا ساعاتی دیگر اطلاعیه جمعی از فعالان سیاسی کشور در حمایت از کارگران کشور به روی خروجی خبرگزاریها خواهد رفت در این اطلاعیه طیف متنوعی از فعالان سیاسی کشور در کنار هم قرار می گیرند

متن این اطلاعیه بدین شرح است:

بسمه تعالی

 

دير گاهی است که ايرانيان پی جوی حقوق اساسی، صنفی و شهروندی خويشند و در اين راه شداید و هزينه هاي فراوانی را متحمل شده اند. صد افسوس که آنان با تمامی تلاش های خود تاکنون جلوه تمام عيارش را در صحنه زندگی مشاهده ننموده اند، به گونه ای که هنوز حقوق شهروندی آرمانی است که در ذهن جمعی جامعه مانده و فرصت تجلی تام نيافته است.

سنديکا و سنديکاليسم به عنوان يکي از جلوه هاي ظهور انديشه جامعه مدنی و تبلور عينی آن، نمود و مجرايی برای تحقق حقوق شهروندی است. بسط و گسترش اتحاديه ها و انجمن ها به عنوان زير ساخت های ضروری جامعه مدنی هرچند خواسته همیشگی تمامی طرفداران دموکراسی و حقوق بشر بوده و از اسباب اساسی و لوازم ضروری پيش برد دموکراسی در ايران و از عوامل شکل بخشی و نظام مند نمودن و شفاف سازی مطالبات طبقات مختلف اجتماعی تلقی می گردد، اما همواره از جانب جريان حامی استبداد و تماميت خواهان ملت ستيز، به صورت آشکار و پنهان طرد می شود.


ادامه مطلب
+ نویسنده:هادی کحال در شنبه 10 دی1384 و ساعت 4:1 بعد از ظهر |

اطلاعیه سازمان ادوار در مورد بازداشت کارگران اتوبوسرانی:

در روزهاي اخير بار ديگر شاهد برخورد هاي نسنجيده  امنيتي و پليسي با زحمتكش ترين اقشار جامعه بودايم. قشري كه خدمات ارزنده اش مايه  پويايي و تحرك جامعه شهري ما شده و كاركردي ويژه در خدمات شهري كلان شهري چون تهران عهده دار است.

دستگيری فعالان کارگری و تعطيلی دفتر و ممانعت از فعاليت های سنديکاء قانونی شرکت واحد اتوبوسرانی بار ديگر نشان از عزم حذف و برخورد با نهادهای فعال مدنی داشت  و ميزان تحمل متوليان امور را نسبت به اتحاديه های مستقل و واقعی که برآمده از خواست اصناف جامعه است را عيان ساخت.

متاسفانه شاهد آنم بوديم که عليرغم تلاش هاي صورت پذيرفته از سوي اعضاء و رهبران سنديكا اتوبوسراني براي انتقال مطالبات صنفي و بحق كاركنان و رانندگان شركت واحد اتوبوسراني، اعتصاب موقت براي جلب توجه و نظر مسئولين و توجه به اهميت كاری و رفع مشكلات آنان  به عنوان يک حق پذيرفته شده جهانی و اصول انسانی  با واکنش تند امنيتی همراه شد و نه تنها  توجهی به تظلم خواهی رانندگان  نشد بلکه خواسته های صنفی آنان با برخوردها و پرخاشهای امنيتی پاسخ داده شد و متاسفانه مدعيان مهرورزی و عدالت خواهی بجای آنکه به دلجويی و رفع مطالبات و التيام بخشی مصائب معيشتی مرافقتی نمايند با ارعاب و تهديد و دستگيری خواسته ها ي آنان را پاسخ داده اند


ادامه مطلب
+ نویسنده:هادی کحال در چهارشنبه 7 دی1384 و ساعت 12:0 بعد از ظهر |

ديدار ساليانه بخش سنتي انجمن اسلامي تهران و علوم پزشكي با آيت الله موسوي خوئيني ها و بيان انتقادات ايشان نسبت به اسلامي بودن و مسائل مذهبي انجمن هاي اسلامي، بازتابي گسترده همراه با واكنش، در محافل دانشجويي در پي داشت. اگرچه نگراني و بيان انتقاداتي در مورد وضعيت هويتي و معرفتي انجمن ها، از سوي نيروهاي سياسي مذهبي كه روزگاري يا عضو انجمن هاي اسلامي دانشجويان بوده اند و يا قرابتي با آن داشته اند تازگي نداشت، اما مي توان آنرا نخستين انتقاد علني عقيدتي عليه انجمن هاي اسلامي دانشجويان  دانست.

پس از نشست اهواز دفتر تحكيم وحدت در سال 80 كه در آن كديور به وجه اسلامي بودن انجمن ها تاكيد كرد و از ضرورت حفظ جوهره مذهبي انجمن ها سخن گفت انتقاداتي آرام آرام نسبت به در اختيار قراردادن تريبون هاي رسمي تحكيم به افراد غير مذهبي در برخي از محافل شكل گرفت و سير ابراز نگراني نسبت به مسائل معرفتي مجموعه انجمن ها به صورت غير علني و بعضا نيمه رسمي از سوي برخي از اعضاء مشاركت و نهضت آزادي و نيروهاي ملي مذهبي رو به رشد نهاد. تا بد آنجا كه اين انتقادات توانست به بروز پاره اي از اختلافات و كدورت ها در روابط  تحكيم با اين افراد منجر شود. بطور مثال در تابستان گذشته شنيده شد اتهاماتي اينچنين عليه تحكيم در ستاد بزرگداشت آقاي طالقاني طرح و پيشنهاد دعوت يكي از اعضاء تحكيم براي سخنراني رد شد. اما در تمام اين مدت اين انتقادات با هر شدت و حدتي به عرصه عمومي وارد نشد و در حلقه داخلي ارتباطات تحكيم با گروه ها و شخصيت ها باقي ماند  بدين لحاظ مي توان سخنان آقاي خوئيني ها را نخستين موضع گيري رسمي از اين دست خواند.


ادامه مطلب
+ نویسنده:هادی کحال در سه شنبه 6 دی1384 و ساعت 9:1 قبل از ظهر |
سوم خرداد صبح سر صبحانه نشسته بودم که پدرم خوشحال از پیروزی خاتمی خبر داد. پدر و مادرم پس از عزل بنی صدر هیچگاه در هیچ انتخاباتی شرکت نکردند ولی آنسال در آن انتخابات شرکت نموده بودند.

آن روز نمی دانستم که چه رخ داده ، چه اتفاقی خواهد افتاد و سهم من از این تحول چه خواهد بود.جنبشی آمد و رفت ، جنبشی که بزودی فرو نشست و امیدی که ناامید گردید. تحولاتی در راه بود که از آن غافل بودم  ولی بعدها فهمیدم که دوم خرداد در حقیقت پیروزی جریانی بود که فکر می کرد می توان گره کور استبداد را از پس توزیع قدرت و سپس ثروت بازکند. جریانی که گمان می کرد قدرت ، تنها زبان قدرت را می فهمد و باید سامانی برای نیروها و مدیرانش ایجاد شود. وفاداران به دوم خرداد  یا بهتر بگویم بی وفایان به آرمان دوم خرداد!


ادامه مطلب
+ نویسنده:هادی کحال در شنبه 3 دی1384 و ساعت 2:38 بعد از ظهر |

یکی از دوستان خوبم که از قضا اندکی است که بار سفر بربسته و رحل اقامت در بیروت گزیده و در دامان عروس خاورمیانه آرام گرفته و در آغوش ساحل یاقوتی جونیه سکنی جسته ، از سر لطف و مرحمت التفاتی به این سرای بی رونق ما نموده . ایشان که به قول علما، از فضلاء والا مقام دانشگاه هستند و اگر رضاخان زحمت آوردن دانشگاه را نمی کشیدند اکنون از مجتهدین تراز اول حوزه می بودند، در نزد بزرگان علوم اجتماعی و سیاسی تلمذ فضل نموده و در مکاشفه و مکاتبه و معاشقه و مبارزه و مجاهده ید بسیطی دارند چه شبها تا به صبح در کنارش بیدار نبودیم و از ابو جهاد و ابو عطا و ابو عمار و ابو حسینعلی و ابو هادی و ابو..... نشنیدیم او حض وافری از مبارزات مسلمین در خاورمیانه برده و جهد کامل برای معارفه مبارزات مردم فلسطین به دوستان تاکنون داشته اند ایشان در دستگاه فقیه عالیقدر از مراتب عالی برخوردارند. ما او را شیخ ابو محمد عطاء می خوانیم.                 

از سر لطف در مورد مطالب و نوشته های نه چندان جدی و رسمی اینجا نکاتی نبشته اند :


ادامه مطلب
+ نویسنده:هادی کحال در شنبه 3 دی1384 و ساعت 1:6 بعد از ظهر |

۱۶ آذر، امسال تعطیل نبود اگرچه از طرف دولت تازه تعطیل اعلام شد. همه چشم ها به دانشگاهها دوخته شده بود تا ببینند دانشگاه در ۱۶ آذر و در کنار احمدی نژاد چگونه به سر خواهد آمد. همه می خواستند ببینند در سردی هوای دانشگاه و در داغی دولت نورسیده ترکیب چه می شود و نیجه معادله چه می شود. بعضی چشم ها را می بستند و لحظه ای آرزو می کردند کاش ۱۴ و ۱۵ آذر سال ۳۲ باشد و ۱۶ آذر بدون آن سه شهیدش برپا شود تا دولت کودتا زیاد پایکوبی نکند. چشم ها بسته و دلها روانه خروش آن سه روز آذر ۳۲ بود و در خیال و توهم، بسیاری آرزوی آن شور و حیات را داشتند. بعد از آن واقعۀ عمیدی زنجانی در دانشگاه تهران، آرزو بر جوانان عیب نبود.اما اتفاقی نیافتاد.


ادامه مطلب
+ نویسنده:هادی کحال در جمعه 2 دی1384 و ساعت 2:7 قبل از ظهر |
Powered By
BLOGFA.COM
BLOGFA> Balatarin